دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
جواب به نامه دختر شهید باکری
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠
 

دستانم از شرم قلم خیس می شود و شانه هایم چون بید می لرزد . اشک امانم نمی دهد ، صدایم بریده بریده به گوش می رسد و هیچ اندامی جز دل یاریم نمی کند .

روح بلند و سرشار از خلوصت ای والامقام زبان از کفم ربوده و تنهاجسارت قلب قلمم است که روی سینه سپید کاغذ می تپد چگونه می توان در برابر عظمتت ایستاد و نشکست ای عمار زمان که همچون ابا عبدالله سربلند و  سرفراز جام عشق را در ربودی و ره صد ساله را در یک شب درنوردییدی .

از که باید طلبت کنم ای شهید باکرامت شهید باکری . از سراب که از وجودت آب شد یا از آسمان که در نگاهت خواب شد؟ تو را فقط می بایست از آنکه در او فنا شدی جست و سراغت را درجنات عدن الهی باید گرفت که نعمات بیکران و غیرقابل احصاء دست بوس رشادتت در شهادتت شده اند .

 

السلام علی الحسین (ع) و علی علی ابن الحسین (ع) و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین!!!

 

اینجا ایران است ... اینجا مهد دلیران و ستبر سینگان تاریخ است . اینجا زادگاه کورش کبیر است . اینجا خوابگاه رستم دستان و سهراب و اسفندیار است . اینجا درپیچ کوچه هایش بوی امیر کبیر می پیچد و جنگلهایش بوی میرزا کوچک خان . خون ستارخان و باقر خان در رگهای ما هنوز قلطان است . اینجا ایران است . اینجا آرامگاه مومنان به خون قلطیده هویزه و بوستان است . اینجا خاکش بوی قیامت و مقاومت می دهد . اینجا هنوز شهدا ی گمنام ما را به بزم شهادتشان دعوت می کنند . اینجا هنوز تابوتهای پر از استخوان روی شانه های جوانانتان در تردد است .

حاج حمید ، من اعتقادم بر این است که شما  زنده ترینی ، شما زندگان تاریخید . من اعتقاد دارم که انقلاب خمینی کبیر(ره) هنوز به بوی خمپارها مست می شود ...

و اما اینجا  می شود شکایت همه را پیش خدا برد . اما به حرمتت و قداستت  شکایت دخترت را به خدا نکردم به تو می کنم .نمی دانم بگویم یا نه ... دلم را به دریای معرفتت می زنم و سرم از شرم به زیر می گویم که چند روز پیش دختر نازدانه ات حرفهایی زد که دلم را سوزاند . حیفم آمد از اینهمه عظمت پدر ، حضور پدر که آنکه می بایست ببیندش ندیدش . نامه اش خطاب به تو بود . جوابش را دادی ؟ من شکایتم را از تو پس گرفتم و اما به عنوان خواهرش مطالبی را به یادش می آورم . به یاد یک خواهر نه به یاد دختر شهید باکری که من در آن حد نیستم .

 

نامه اینگونه بود بدون نام خدا و اما از طرف یک خداجو ...

 

نامه ای به سبز ترین پدر دنیا
پدر جان سلام!


اگر از احوال ما جویا باشی ملالی نیست جز دوری شما
نمی دانم خبرها را شنیده ای یا نه ؟ اینجا همه چیز فرق کرده از روزی که تو رفتی . پیش بینی هایت هم درست از آب درآمده . اینجا همه چیز قاطی شده مردم را به دو دسته تقسیم کرده اند خودی و غیر خودی اما معیار تقسم بندی شان چیست؟!

 

خودت که گفتی ملالی نیست خواهر جز دوری پدر ... خودت که می دانی شهیدان زنده اند و نزد خدا روزی خورند چرا فکر می کنی از خبرها بی خبرند ؟پدرت حق پدری به گردن همه دارد روزگاری دور که شاید من 2 یا سه ساله بودم پیغامی برایت نوشت تحت عنوان وصیت نامه.در وصیت نامه اش اینگونه گفت که تو گفتی و همه متوجه شدند که معیارش همان چیزیست که اکنون تو معیار نمیدانی:

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:

۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.
۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود

 

و چه زیبا پیشگویی کرد...

خدا می داند
. خبر خوب ما جز دسته غیر خودی ها شده ایم ، تعجب کردی نه ؟من خودم هم تا یک سال پیش فکر می کردم خیلی خودی باشم ، فکر می کردم خون دادن برای این آب و خاک تضمینی است تا تو را در دسته خودی ها قرار دهند. اما بگویم که خوشحالم زیرا در دسته ما انسانهایی پاک قرار دارند ، تو هم دسته ما را باید بشناسی ، مهندس موسوی را که به یاد داری؟ آقای خاتمی که در آلمان به مسجدش می رفتی را چطور؟ اینان سرشناسان دسته ما هستند همینطور که بیای پایین نامهایی آشنا را خواهی دید چند تن از همرزمانت هم با ما هستند تا به پایین که برسی ما هستیم راستی خانواده شهید همت هم جز دسته ما هستند.

 

تعجب برای چه ؟ فتنه یعنی آمیخته شدن حق با باطل . ساده نباش خواهرم و با زیبا سازی ناحق خوام مشو . کسی تو را غیر خودی نخوانده که از آن خوشحالی و خبر خوبت به پدر این است !! چرا اینقدر مشتاق غیر خودی بودنی ؟!!

خون شهید نزد خداست ، حرمتش هم به پای خداست ... اما دلیل نمی شود که چون پدرت راه درست را انتخاب کرد تو هم راه را درست رفته باشی !که چه بسیارند در دل تاریخ کسانی که از خط پدرشان فاصله ها داشتند و امروز هم از آن تاریخ مستثنا نیست چون روزی خود به تاریخ می پیوندد و شاید نامه تو نام درسی شود در کلاس پنجم دبستان...

از وقتی که رفتی خیلی چیزها عوض شده ، تعاریف ، مفاهیم
مثلا بسیجی ها ظاهرشان فقط بسیجی است وگرنه در خیابان به گوش دختران سیلی می زنند ، بعضی ها چشم چرانی می کنند و بعضی هاشان خیلی بد دهن شده اند . دیگر بسیجی ، بسیجی زمانی که تو رفتی نیست. احترام ، راستگویی ، درستکاری ، مهربانی ، آرامش ، امنیت مفاهیمی نا آشنا شده اند در جامعه .

ای عزیزتر از جانم ! تو چند سال داری که از بسیجی های زمان جنگ حرف می زنی ؟ از بسیجی های زمان جنگ فقط یک باکری ، یک زین الدین ، یک همت ، یک چمران ، یک کلاهدوز و ... بجا ماند . همه در جبهه مقدس بودند و کسی خلاف شرع انجام نمی داد ؟ همه مخلص بودند و شبها سجاده نماز شبشان خوابگاهشان بود؟

و اما امروز همه در بسیج به اعمالی که تو گفتی می پردازند ؟ صفتهایی که تو گفتی مختص بسیج است و بسیجی ملزم به رعایت آن  و جامعه باید آن را بپذیرد . اینها که تو گفتی قانون خداست و همه مردم باید اگر که مسلمانیم با عشق بپذیریم و آنان که مدعی هستند یا لباس با حرمتی به تن دارند باید آنگونه باشند که من ، دختر 28 ساله و تو و دیگران انتظار آن را داریم که لیاقت آن را داریم ...

دیگر دختران جرات نمی کنند اگر در جامعه به مشکلی برخوردند به یک نیروی امنیتی مراجعه کنند چون همان نیروی امنیتی اولین مشکل آنهاست از گرانی ، تورم ، فساد و اعتیاد در جامعه که بگذریم اخلاق و مفاهیم اخلاقی دیگر در جامعه یافت نمی شوند راستی این روزها باج دادن به بیگانگان مد شده دریای خزر را تقریباً از دست داده ایم و نام خلیج فارس را دارند عوض می کنند و هیچ کس عین خیالش هم نیست مولانا را از ما گرفتند و هیچ کس صدایش در نیامد فکر کنم چند صباحی که بگذرد نام ایران را هم از ما بگیرند کجایید مردانی که برای یک وجب از این خاک جان خود را فدا کردید


پدرهامان وظیفه خود را انجام داده اند و سربلند ، معرکه آفریدند . من و تو فرزندان جنگیم . فرزندان بمباران و خون . من و تو اگر که جنگ نرفتیم اما وقتی اسم شهید را می شنویم ، حسش می کنیم ، با چزابه نفس می کشیم ، با سوسنگرد حرف می زنیم ، خرمشهر را لمس می کنیم . در خون من و تو فردوسی و مولانا حافظ خوانی می کنند . ما میراث میرزاییم ، ما وارث شهدانیم . ما مریدان بی بی زهرای مرضیه سلام الله علیها ییم ، سرهای ما روی زانوی زینب آرام گرفته ... این همه نا آرامی ؟!!!! این همه احساس بی امنیتی شیر زن؟!!!!

فساد و بی حرمتی به جایگاه والای زن ، تاراج مملکت ، بی امنتیتی ، تحقیر دین ، فقر شرافت و اخلاق ، عقب ماندگی علمی و ... ، هم در زمان شاه ملعون هم بر سر مردم بی دفاع چتر باز کرده بود . اما کسانی شاید هم سن و سال من و تو پیدا شدند و خون دادند و خواستند که از نو بسازند و ساختند . اما امروز کسانی هستند که نمی خواهند و نمی سازند که هیچ در حال تخریب هر آنچه آنان با خون خود ساختند هستند . غیرت ایرانی من غرور آفرین در مقابل این تخریب می ایستد و ٢٢ خرداد کوبنده بر تاریخ حک می کند و 9 دی را می آفریند ، 22 بهمن89 خلق می کند .تصویری از غرش آریایی در دل تاریخ می نویسد...

اینها که تو می گویی جایش در جای دیگریست نه در فکر دردانه باکری...


کشور اسلامی هستیم ومردم هیچ یک از کشورهای اسلامی ما را به مسلمانی قبول ندارند
دریغ از نشانی از اسلام و مسلمانی نشان اسلام این روزها فقط حجاب شده که خود آن هم وسیله ای شده برای . خلاصه این که جایت اصلاً خالی نیست در این آشفته بازار که اگر بودی در گروه خودمان بودی البته تو خود پیشتر از همه ما قبل شهادت غیرخودی شده بودی توسط خودی های امروزجای تو اینجا خالی نیست اما جایی برای من خالی کن نزد خودت که سخت دلتنگ دیدارتم……

 

نازنینم : چهره ات زیبا و لبخندت مهربانانه و لطیف  اما حرفهایت سنگی و نچسبند . تو کجا زندگی می کنی که اسلام و مسلمانی را نمی بینی ؟ در برجهای ولنجکی یا ویلای شمال ؟ در ییلاق دوبی هستی یا که در حال تحصیل در انگلستان ؟ جوابت را می دانم . . . تو همینجایی در کوچه های شهر عشق و معرفت در قلب من ، تو روی تاج ایرانی ... فقط چشمانت را بسته ای و گوشهایت را به روی نامحرمان گشوده ای...

اسلام و مسلمانی در ته ده کوره های اینجاست ، در شبکه های نفت و گاز و آبرسانی به نیازمندان است ، در دستان پینه بسته است ، در شکمهای گرسنه است که سی سال منتظر بودند تا اسلام به آنجا برسد و حالا ثمره انقلاب را دیدند ...

و اما حجاب ، آیا تو که در اجتماع تردد داری به عنوان دختر شهید باکری از وضعیت حجاب راضی هستی ؟ آیا در تهران نیمه برهنگی نمی بینی ؟ زمان صدر اسلام فقط کنیزان بودند که حجاب بر آنها واجب نبود چرا که وجودشان ارزشی نداشت و می توانست در اختیار هر کسی قرار گیرند و زنان آزاد می بایست عفاف خود را در دامان حجاب پنهان می کردند همچون لولویی که در صدف محصور است و زنان امروز ما آزادی را در تبدیل قیافه شان بسان کنیزکان صدر اسلام می دانند .این جای تاسف نیست ؟!!! حجاب حداقل حق زن در جامعه است و من به عنوان یک زن قدردان این حداقل احترام نهضت امام خمینی (ره) و حکومت به زن هستم و آن را اجر می نهم و سپاسگذارم و از آن حمایت می کنم و امیدوارم که آنچه اسلام ناب محمدی (ص) درباره جایگاه مقدس زن خواسته به زودی جاری و ساری شود .

و دیگر اینکه جای شهدا خیلی خالیست تا فرزندانشان به نام آنها بر کوس جهل نزنند . جای عمارها خیلی خالیست تا پشت به پشت علی در برابر با فتنه ها مقاومت کنند و ندای انا الحق علی را بگوش افلاکیان و ناشنوایان حق برسانند .

اینجا جایتان حمید باکری ، مهدی باکری ، ابراهیم همت ، باقری ، کلاهدوز ، طالقانی ، مطهری، مفتح ، باهنر ، زین الدین ، عباسپور، آوینی ، کاظمی ، صدوقی ، بهشتی ، فیاض بخش وتک تک شهیدان،  به اندازه ی دلهای آسمانیتان خالیست . جایتان جایی خالی نیست که فراموش شده اید ...

 اما خیالتان تخت که سید علی تنها نیست ...


 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی