دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
زن از دیدگاه فضل الله (1)
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸
 

فضل الله یکی ازبرحسته ترین شخصیتهای معاصر دیدگاه اجتهادگرا درمسایل زنان است که این قلمروی مطالعاتی رااز دغدغههای اصلی خود قرار داده است . اودراین زمینه ، کتابهای بسیاری نگاشته ، وسخنرانیهای زیادی ارایه نموده است . او خود در این باره میگوید

مساله زن در سرلوحه تاملات فکری و اجتماعی من قرار دارد . زیرا از دید من ، در چارچوب کلی اسلامی ، رفتار اجتماعی در مورد زنان با رفتار درست اسلامی فاصله دارد . از این گذشته ، نگرش به زن به عنوان یک انسان ، حتی از سوی خودش ، نگرشی غیر اسلامی است . و پوشیده نیست که این وضع چه پیامدهایی در عرصهی واقعیت ، از نظر تعریف درست نقش وی در زندگی ، و پذیرش حقوق او به دنبال دارد .

بنابر این مطالعه درست اندیشه اسلامی نخستین وظیفه پژوهشی مسلمانان راتشکیل خواهد داد . اما این امر نخست در گروی تصحیح روش مطالعه در باب زنان است . چرا که روش نادرست فهم متون اسلامی در پیدایش وضعیت اسف بار کنونی بسیارموثر است . از این رو فضل الله روش مطالعه خود را بر فهم قرآن و سپس روایات امامان (ع) استوار میکند . در شیوه اواحادیث این موضوع ، از رهگذر قرآن به داوری گذارده میشود ونه این که عکس آن اتفاق بیفتد . در اثر پیروی از این شیوه ، قرآن خطوط کلی نگرش اسلامی در باب زن را ارایه میدهد و روایات به تفصیل جزییات آنها میپردازد و از آن جا که به عقیده فضل الله بیان جزییات کاملا تحت تاثیرشرایط واوضاع خاص میباشد ، از لابلای موضوعات مربوط به زن به ماهیت مساله مورد نظر نگریسته میشود وسپس به احادیث مرتبط پرداخته میشود . در این روش هرچند سند ومتن روایات به صورت مستند و روش شناختی ارزیابی میشود اما درتمامی روند تحقیق ، قرآن تنها میزان است به گونهای که مضامین مخالف آن کنار گذاشته میشود . به عقیده فضل الله این روش دربر دارنده نوعی آزاد اندیشی در فهم قرآن است و بهترین روش بررسی هر موضوعی از دیدگاه اسلام میباشد . با توجه به روش فضل الله در بررسی مسایل زنان آشکار است که او بر خلاف مطهری بیشتر میکوشد دیدگاهی نص گرایانه به مساله زن داشته باشد در حالی که مطهری میکوشد با تمسک به قانون طبیعت و فطرت که به نظر او مطابق حکم اسلام نیز هست به بررسی مسایل زنان بپردازد . سهم عقل در شیوه فضل الله مانند نظر دیگر اجتهاد گرایان ، متناسب با سطح حکم عقلی است به این معنی که اگر حکم عقل قطعی باشد ، نص قرآن و حدیث ، به سود حکم عقل تاویل میگردد اما اگر این حکم ، ترجیحی و تحلیلی ظنی تلقی گردد ، نمیتوان نص را به سود حکم عقل تاویل کرد .

فضل الله معترف است که در مساله زنان او به تمامی جنبههای موضوع نپرداخته است اما نو آوری کار خود را مساله عشق میان زن ومرد و روابط جنسی میداند و عقیده دارد که به این موضوع مجامع اسلامی ، چه حوزه علمیه و چه غیر آن نپرداختهاند . او میگوید در این موضوع چه بسا نظریاتی ارایه کرده است که نسبت به آن چه در این زمینه به طور سنتی شایع است ، افراطی و تند به نظر میآید . اوخود معترف است که باید به ارایه نظر و اندیشیدن در مسایل زنان ادامه دهد همان گونه که معتقد است دیگران را نیز باید تشویق به چنین کاری کرد . با این وجود فضل الله ترجیح میدهد مطالعات زنان به وسیله خود آنها انجام پذیرد زیرا معتقد است کسی نمیتواند مشکلات عدهای را بیش از کسانی که با آن مشکلات دست به گریبان هستند درک و لمس کند . او میگوید

زن میتواند دردهای ویژه زن را بهتر درک کند و به احساسات منفی او دربرابر جامعهای که بر انسانیت اوستم کرده ، ویابا نگرش برتری جویانه به او مینگرد ، پی ببرد . از این رو ، گاهی زن بهتر میتواند مشکلات زن را درک کند و در نتیجه ، بهتر میتواند ارزش راه حلهایی را که دیگران برای مشکلات او ارایه میدهند ، دریابد . زیرا کسی که با مشکلی روبرو است ، ماهیت مثبت و منفی راه حل پیشنهاد شده را بهتر میداند .

فضل الله با اشاره به وضعیت اسفناک زنان در جوامع اسلامی دو عامل را در پیدایش این وضع موثر میداند. اول انحطاط جوامع اسلامی و سپس تاثیرآن از جوامع پیرامونی . در باره عامل نخست فضل الله میگوید که مساله عقب ماندگی و ابعاد انعکاس آن در جامعه ، بروضعیت زن به عنوان بخشی از واقعیت عقب ماندگی ، تاثیر گذاشته است . او میگوید مسولیت عقب ماندگی موجود در جوامع اسلامی بر عهده مرد وزن نیست . زن و مرد هر دو قربانی وضعیت درونی جوامع اسلامی هستند که در سطح سلطه سیاسی و وضعیت جدید عقب ماندگی بوجود آمده اند ، وضعیتی که بر اثر آن مسلمانان از اصالت شخصیت اسلامی خود در زندگی فردی و اجتماعی غفلت ورزیدهاند و عوامل خارجی نیز بر تحمیل این وضعیت بر آنها موثر بودهاند . به عقیده او وضعیت عقب ماندگی ای که مسلمانان در آن زندگی می کنند ، آن ها را تحت تاثیر جامعههای دیگر پیرامونشان قرار میدهد و نگرش منفی آن جوامع نسبت به زن را به جوامع اسلامی ، منتقل میکند . تاثیر پذیری اخیر به وسیله رسوبات جاهلی فراوانی که در جوامع اسلامی وجود دارد ، تقویت میشود وبا افزوده شدن بر جو عقب ماندگی حاکم بر درک نصوص مربوط به زن که همواره تابع شرایط خاص بودهتاثیری دو چندان مییابند .

فضل الله بر تغییر نگرش جوامع اسلامی در موضوع زن اعتراف میکند و میگوید نگرش گذشته بر زن به عنوان آفریدهای با خرد و دین و تواناییهای اندک که در مقایسه با مرد ، نا تمام است ، به سوی نگرش نوین که به برابری انسانی میان مرد و زن باور دارد ، متمایل شده است . نگرش جدید که از قرآن و سنت به صورت بی طرفانه و آزاداندیشانه الهام میگیرد به چرخشی مثبت در زمینه اعتراف به انسانیت زن و نقش او در زندگی انجامیده است . به عقیده فضل الله علت چنین امری درک نص قرآنی است که در گذشته تا اندازه زیادی از واقعیت اجتماعی حاکم تاثیر پذیرفته بود و از مفاهیم جاهلیت چندان فاصله نداشت در حالی که طرح مساله زن به شکل حاضر در عصر ما اندیشمندان را وا داشت که بار دیگر به بازخوانی نص بپردازند و واقعیت را دوباره بررسی کنند . به نظر فضل الله این امر به پیدایش نگرش عادلانهای نسبت به زن انجامید . اما او روش قرآنی خود را روشی التقاطی نمیداند به گونهای که با تاویل نص قرآنی و احادیث ائمه ، در صدد استنتاج نظریات فمنیستی معاصر باشد ، بلکه فضل الله روش قرآنی خود را پیمودن حقایق اسلام بر اساس مضامین بدست آمده از نص قاطع قرآن و حدیث معصوم میداند .

فضل الله پیدایش شعار رهایی زن در عصر حاضر را برخاسته از وضعیت ناگواری میداند که زن در آن زندگی میکند ، در جوی سرشار از سنتها و رسوم عقب ماندهای که انسانیت اورا از بین میبرد و در ارتباطش با مرد او را به بازیچه تمایلات مرد تبدیل میکند . چنین وضعی زن را به انسان مغلوب و بردهای تبدیل میکند که در پرتوی انسانیت و استقلال خود زندگی نمیکند . فضل الله معتقد است جوامع اسلامی نیز به دلایلی چنین وضعیتی را برای زنان خود بوجود آوردهاند . او انحراف حکومت اسلامی از خلافت و تبدیل آن به نظام پادشاهی ، نبود شخصیت رهبر آگاه و امین ، منع گردآوری حدیث ، دور نگاه داشتن امامان شیعه از روند تاریخی و فرهنگی و نابسامانی اوضاع جامعه اسلامی را دلایل تاریخیای میداند که چنین وضعیتی را برای مسلمانان به وجود آوردند . این وضعیت به نظر فضل الله به ایجاد جنبش های زنان در جوامع اسلامی کمک میکند اما او برابری خواهی اسلامی را با تساوی طلبی فمنیستی یکی نمیداند . چرا که برابری رامیتوان در دو معنا تفسیر کرد اول برابری به معنای الغای خصوصیت مردانگی و زنانگی به گونهای که هیچ یک از زن ومرد از ویژگی جنسی خاصی برخوردار نباشند و با دیگری از هیچ نظر تمایز نداشته باشند . در این صورت همه حقوق ووظایف آنها یکسان بوده باهم تفاوتی نخواهد داشت . معنای دوم برابری به عقیده فضل الله حفظ تنوع در خصوصیات انسانی ، با فرصت دادن به هر دوی آنها برای در محدوده ویژگیهای خود است . در این معنا، زن میتواند به عنوان یک انسان در انسانیت خود آزاد باشد و قوانینی برای محدوده مشترک میان مرد وزن وضع شده که موازنه میان ویژگی آن دو را حفظ کند . فضل الله میگوید اسلام بر برابری تاکید کرده است اما معنی آن این است که هر انسانی را به حسب ویژگیهای وجودیاش فرصتی داده که میتواند درآن به صورت زنده ورشد یابنده، خودرا نشان دهد . این سخن بدان معنا است که فمنیسم به معنی تساوی طلبی مطلق میان زن و مرد مورد پذیرش اسلام نیست . همچنین فمنیسم به معنی برتری خواهی زن نسبت به مرد، آن گونه که در فمنیسم فلسفی مطرح میشود از نظر فضل الله با تعالیم اسلام سازگار نیست . او میگوید ادعای برتری زن بر مرد مانند دعوای برتری مرد بر زن است . زیرا هم مرد توانایی ترقی را به اندازهای دارد که از زن برتر گردد و هم زن از چنین توانی برخوردار است . اما تفاوت واقعی ای که میان آن دو وجود دارد آن است که زن در طول تاریخ از تجربه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دور نگاه داشته شده است و از این رو در سطح پایین تری از مرد قرار گرفته است ولی این امر به کاستی عناصر شخصیتی او باز نمیگردد بلکه از هنگامی که آزادی اش را در استفاده از تجربه زندگی بدست آورده ، توانسته است پابه پای مرد حرکت کند . از این رو این شعار فمنیسم که زن را به دلیل زندگی بخشی برتر از مرد است را نمیپذیرد زیرا معتقد است به همان اندازه که زن زندگی بخش است مرد نیز در این اصل با او شریک است و در مساله تولید مثل با زن شراکت دارد .

فضل الله در ارزیابی عملکرد جنبشهای اسلامی در قضیه زن ، آنها را موفق نمیداند . او چهاردلیل برای ادعای خود ذکر میکند . اول آن که جنبشهای مذکور حرکتهای مردان بود ونه زنان ، در این حالت این مردان هستند که امتیازات خود را میگیرند نه زنان . دوم این که بیشتر رهبران جنبشهای اسلامی بر اثر شرایط جوانی با زنانی ازدواج کرده اند که در سطح بالایی از فرهنگ نبوده اند . سوم آن که رهبران اسلامی به علت مشغله زیاد، موسسات اجتماعیای که زنان را دراین جنبش فعالیت میکنند یاری نمیکنند . و سرانجام این که جنبشهای اسلامی ، جنبشهای سیاسی هستند نه فرهنگی . این امر بدان معنا است که حرکت های اسلامی نمادی از یک بعد فرهنگی نیست که بتوان بر پایه آن حرکت کرد بلکه حرکتهای از بالا هستند .

فضل الله هر چند موافق رهایی زن از وضعیت ناگوار کنونی اش است اما وضعیت زن معاصر را کاملا مطلوب نمیداند تا به عنوان الگوی جنبشهای زنان مسلمان قرار گیرد . به عقیده او وضعیت زنان در جهان معاصر دارای نکات مثبت و منفی است . او حرکت زنان در جهان را عامل افزایش آگاهی ، کسب مهارتها و تجارب عملی ، و نوآوریهایی در علم و مسایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی میداند . اما در کنار چنین دستاوردهایی ، این جنبش همچنین زن را تبدیل به ابزاری برای خوشگذرانی مرد ، ابزاری برای تبلیغات و صنعت سکس کرده است . این امر باعث شده است که به زن نگاه شی گونه شود . فضل الله نقش رسانههای گروهی را در پیدایش این امر موثر میداند و معتقد است که رسانهها میتوانند با احترام به انسانیت زن و مرد به صورت یکسان جامعهای متوازن و سالم پدید آورند .

 

سرشت زن ومرد

به عقیده فضل الله بینش فلسفی و اجتماعی اسلامی درباره انسان ، چارچوب فکری مرجع او را درباره همه مسایل زن تشکیل میدهد . مراد او از بینش فلسفی درباره انسان ، عدم تفاوت میان زن ومرد در زمینه حقیقت انسانی است . از این رو از نظر اسلام ، مرد وزن یک سرشت انسانی بیشتر ندارند . به عقیده او تنها تفاوتی که اسلام در این زمینه میپذیرد ، تفاوت آنها در آفرینش است که به بدن آن دو ارتباط دارد . از این رو مانند هر چیز واقعی دیگری ، در زندگی آنها تاثیر دارد و به دنبال آن ، مقتضیات ویژه خود رانیز به همراه دارد . به نظر فضل الله طبیعی است که این تفاوت ، موجب تفاوت دیگری دررابطه با وظیفه اجتماعی و انسانی هر کدام از مرد وزن گردد . اما این تفاوت خود نیز با استناد به یک منبع یا حقیقت واحد انسانی شکل میگیرد . اما این تفاوت به عقیده فضل الله تفاوت در وظیفه است ، نه تفاوت در سرشت . فضل الله میگوید این تفاوت ، هیچ ارتباطی به مساله برتری زن یا مرد ندارد ، بلکه آنها هر دو در یک زمینه انسانی جای دارند و تفاوت در وظیفه ، تنها به معنی تفاوت در نقش عملی هر یک از آنها است و ارتباطی به مرتبه وجودی و اصل تکامل آنها ندارد . به این ترتیب آفرینش الاهی هر یک از زن ومرد را بر پایه تقسیم کار و در پی آن برای محدوده ویژهای قرار داده است . فضل الله بیان میکند که انسان در مفهوم قرآنی ، از جسم و جان تشکیل شده است . از این رو هر دو بعد را چنان که هست باید در زندگی انسان رعایت کرد و نیازهای آن دو را در نظر گرفت و موازنه ای میان آن دو برقرار کرد . بنابراین نمیتوان یکی ازابعاد انسان را نادیده گرفت . هر گونه افراط وتفریط بریکی ازابعاد هستی انسان ، به معنی تباه کردن اوازراه درست تلقی میشود .

به عقیده فضل الله این نگرش کلی ، بنیان روابط اجتماعی فراگیرمیان مرد وزن در خانواده یا بیرون آن ، و روابط میان مردان و زنان با همجنسان خود را پی میریزد. مبنای این رابطه به نظر فضل الله ، برقراری موازنه و تعادل در منافع بر پایه تامین منافع واقعی افراد به طور کلی است . این امر به معنی دقت در تقسیم وظایف و کارها است . فضل الله تساوی زن ومرد در انسانیت و تفاوت در نقشهای جنسیتی را عدالت میداند زیرا عدالت به معنای دادن حق هر کس به اوست . بنابر این خداوند به عنوان آفریدگار جهان ، به هر انسانی بر حسب ماموریتی که از او انتظار دارد ، ویژگیهایی داده است .

به این ترتیب هر یک از زن ومرد دارای صفات ذاتی و غیر قابل تغییر هستند اما هر یک از آنها نیز به صفات اکتسابی که بر خاسته از شرایط زیستی است ، آراستهاند . تفاوتهای عقلی و روانی وجسمی زن ومرد، از نظر فضل الله ، از جمله این صفات و ناشی از شرایط اجتماعی است که آنها در آن زندگی میکنند . او معتقد است که وجود این تفاوتها از قبیل فزونی بعد عاطفی زن نسبت به مرد و تفاوتهای بیولوژیک ، به نادرست ، به همراه روحیه سلطه طلبی مرد در طول تاریخ وضعیت زن را بحرانی کرده است . از این رو به عقیده فضل الله ، مقاومت زن در برابر هویت جنسی خود یا هویت جنسی مرد که در زیر لوای فمنیسم مطرح میشود، ازعوامل محیطی یا آسیبهای روانی بر میخیزد .

مجموعه تعالیم فضل الله را میتوان به دو دسته عمومی تقسیم کرد . اول حقوق زن و دوم خانواده .

حقوق زن

یکی از مسایل جدی مورد توجه فمنیستها ، خشونت بر ضد زنان و مساله سرپرستی مرد بر زن است . فضل الله میگوید اسلام به موجب آیه 34 سوره نساء حق سرپرستی زن را به مرد اعطا کرده است ، فضل الله با توجه به آیه بالا و آیه 228 سوره بقره ، موارد سرپرستی مرد را به سازماندهی و مدیریت خانواده و حقوق ویژه همسری محدود میکند . اما این مساله به عقیده او ، به برتری جنس مرد بر زن ارتباطی ندارد بلکه برخی از ویژگیهای جسمی و روانی ، و نیز عهده داری تامین هزینههای زن به وسیله مرد ، موجب این حکم شده است . بر اسا س این تعبیر حدود حق سرپرستی مرد محدود به موارد ی میشود که طبیعت قرارداد زناشویی اقتضا میکند . از این رو نظر غالب این است که شوهر حق خانهنشین کردن زن را ندارد مگر اینکه با حق بهرهگیری جنسی شوهر ناسازگار باشد . اما او خود بیشتر تمایل دارد که در این صورت نیز نمیتواند زن را ممانعت کند .

به عقیده فضل الله ، این نظریه که زن تمایل و درپی آن حق جنسی ندارد نادرست است . از این رو همانگونه که زن میباید رعایت حق جنسی مرد را بنماید ، طبیعت ازدواج اقتضا میکند که حق جنسی زن نیز مورد احترام مرد قرار گیرد .

زیرا ازدواج برای حفظ عفت زن و مرد به طور یکسان ، پدید آمده است و احادیث بسیاری بر این مطلب تاکید میکند ... در نتیجه نپذیرفتن حق جنسی زن ، ازدواج را به جای آن که مایه حفظ عفت و پاک دامنی زن سازد ، سبب انحراف او میگرداند و علت آن هم این است که زن نیز در ازدواج ، همان تمایلات جنسی رادارد ... مساله روابط جنسی برای مرد وزن به طور یکسان ، یکی از مهمترین اهداف ازدواج تلقی میشود . زن برای خوردن وآشامیدن با همسرش ازدواج نمیکند ، مرد نیز برای این منظور ازدواج نمیکند . بنابر این میتوانیم بگوییم که حق زن ومرد در این زمینه یکسان است .


 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی