دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
منابع قدرت زنان در ایران
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
 

گزارشهای حاصل از ایران و سایر کشورهای خاورمیانه متناقض به نظر می رسد. از یکسو گفته می شود زنان تحت سلطه مردانند، شهروندان درجه دو محسوب می شوند و از نظر قانونی نسبت به مردان دسترسی کمتری به منابع قدرت دارند. از سوی دیگر در سطح زندگی روزمره و در فرهنگ عامیانه زنان ایرانی خصوصاً زن بالغ و سالخورده قدرتمند معرفی می شوند. آنان بعنوان گردانندگان امور سیاسی پسران و شوهران، ناظر بر زندگی همه اعضاء خانواده، دانای کل و قابل احترام شناخته می شوند. بطورکلی زن موقر و جاافتاده ایرانی شبیه کلیشه مادر کلیمی در فرهنگ عامیانه غرب است.
این مسأله که عبارت تناقض آمیز ستمدیده- قدرتمند چگونه توجیه می شود چندان مهم نیست زیرا تناقض مزبور ساختگی است. در واقع من معتقدم که هر انسانی و در ابن مورد خاص زنان نه تنها می توانند همزمان ستمدیده و قدرتمند باشند بلکه قادرند قدرت را به گونه ای هدایت کنند که روابط نابرابر زندگی را تغییر دهند.
اکنون برای روشن تر شدن پتانسیل قدرت زنان ایرانی، چهار مسأله را انتخاب کرده و توضیح می دهم. مورد نخست، مقاومت است. مقاومت که مفهومی انتزاعی است در جریان کاربرد تکنیکهایی که زنان در برخورد با سلطه هژمونیک به کار می برند آشکار می شود. این دسته تکنیکها در موقعیتهای مختلف زندگی به کار می رود و پویایی های خاص قدرت را به وجود می آورد. سه موضوع دیگر که عینی و ملموس ترند عبارتند از کار و اشتغال زنان، مذهب و شرایط سیاسی.

مقاومت به مثابه قدرت

مقاومت اشکال مختلفی دارد. هر یک از آنها هم نتایج و پیامدهای متفاوتی در ایجاد قدرت خواهند داشت. بطورخلاصه چهار نوع مقاومت را که فراوانی و کاربرد بیشتری در زندگی زنان ایرانی دارند شرح می دهم.
1-نافرمانی و سرکشی: نافرمانی آشکار از دستورات مردان باعث ایجاد تنش و تضاد در زندگی می شود و سرکشی پنهانی نیز عدم اعتماد را در پی دارد. هم تنش و هم بی اعتمادی منجر به سرکوب بیشتر و نظارت شدیدتر بر زنان می شود. بنابراین دور باطلی از استبداد و شورش را به وجود می آورد. نافرمانی زمانی بعنوان ابزار قدرت مفید خواهد بود که از طرف دیگر افراد مسلط علیه فرد سلطه گر حمایت شود: پدری که از دخترش علیه شوهر حمایت می کند و یا پسری که از مادر علیه برادر بزرگترش پشتیبانی می کند نمونه هایی از این دست محسوب می شوند. علاوه بر این نافرمانی وقتی موفقیت آمیز است که زنان دیگر در اقدامی یکپارچه و متحد از تمرد یک زن حمایت کنند در این صورت مردان سلطه گر به سختی شکست خواهند خورد. البته این نوع اتحاد به ساختارهای سازماندهی شده بیشتری نیاز دارد که معمولاً زنان ایرانی خصوصاً زنان روستایی به آن دسترسی ندارند. این نوع اتحاد معمولاً درون خانواده راحتتر به وجود می آید تا در بیرون که معمولا با برخوردهای نکوهش آمیز همراه است.همچنین همبستگی بین مادران، دختران و خواهران راحتتر میسرمی شود تا بین نامادری و دختر خوانده ها و یا میان خواهران ناتنی، این نوع روابط خویشاوندی بطور بالقوه توأم با تنش و دلهره است. در مجموع به نظر می رسد استفاده موفقیت آمیز از این نوع روش مقاومتی بسیار سخت و محدود باشد.

2-خرابکاری: پیروی حداقلی از قواعد جنجال برانگیز و یا براندازی صریح و مسلم این نوع قواعد خرابکاری محسوب می شود. این اقدام در واقع آزمایش موقتی محدودیتهای قواعد و خشونت قانونگذاران است و نارضایتی افراد از قوانین و قواعد محدود کننده را نیز نشان می دهد. این نوع مقاومت براحتی بعنوان یک نوع تمرد که انتقامهای خاص خود را ایجاب می کند تفسیر می شود و مثالهای آن را می توان بیشتر در حوزه عمومی و عدم پیروی از قوانین جستجو کرد.

3-عدم تمکین: امتناع زن ازاطاعت دستورات شوهر یا پدر و برآوده نکردن خدمات مورد انتظار آنها. بدین ترتیب مرد به مبارزه فراخوانده می شود. زنی که به تقاضا ی شوهر جواب رد می دهد امیدوار است که او برای جلوگیری از بگومگو و چانه زنی و قبل از رسیدن درگیری به مرحله نهایی خواسته او را برآورده کند. تمامی موارد عدم تمکین از انجام ندادن وظایف روزمره مثل پخت و پز تا عدم برقراری رابطه جنسی با شوهر در دین و اخلاق اسلامی منفی و گناه تلقی می شود و با الگوی جامعه پذیری زن مسلمان تناقض دارد همچنین علاوه بر مجازات اخروی می تواند مجازات قضایی هم داشته باشد. به هرحال در افراطی ترین نوع عدم تمکین زن خانه شوهر را ترک می کند تا با پدر و مادر، پسر و یا خویشاوندان دیگر زندگی کند. شوهر مجبور است وظایف خانه داری زن را خود انجام دهد و در صورتی که فرزندان خردسال داشته باشد برای مراقبت از آنها از دیگران کمک بخواهد و کار او سخت تر می شود. بدین ترتیب ممکن است از باب مصالحه درآید و قدرت زن را بپذیرد.در این مورد هم بدیهی است که اتفاق نظر خویشاوندان، کار زن را راحتتر می کند.

4-گریستن به منظور کمک خواهی: در این شکل از مقاومت شخص دیگران را هم در جریان مشکلات و رنجهایی که متحمل می شود قرار می دهد. او می خواهد دیگران را هم درگیر مصیبتهای خود کند و با ناراحت کردن آنها درجه تحمل مشکلات خود را نشان دهد. این نوع مقاومت اگر چه ممکن است درمواردی جوابگو باشد اما بطور مستقیم موقعیت زن را تضعیف می کند. معمولاً مردم آبرومند سعی می کند دیگران از مشکلاتشان آگاه نشوند...

این مثالها نشان می دهد که مقاومت بعنوان منبع قدرت زنان هم برای خودشان و هم برای دیگران مخرب تلقی می شود. مقاومت، کلیشه خطرناک بودن قدرت زن و در نتیجه لزوم نظارت و کنترل او را تقویت می کند. رفتارهای مقاومت گونه زنان از سوی مردان و خود زنان (آنچه که الگوی مسلط رفتار و نگرش نامیده می شود) بعنوان اثبات ضعف ذاتی زنان، قابل اعتماد نبودن، تمرد، رفتار بچگانه و خصمانه در نظر گرفته می شود. هرچند توجیه تمامی این موارد ترس از فروریختن نظم اخلاقی و اجتماعی است اما مسلم است که نگرانی یک انسان معقول نیست زیرا در مجموع باعث ایجاد سوءظن و محدودیت حرکت و فعالیت زنان نسل بعد می شود. علی رغم محدودیتها و پیامدهای این نوع رفتار، مقاومت هنوز بعنوان روشی که در کوتاه مدت بیشترین منافع را دارد فراوانترین استراژی کسب قدرت است و بعنوان عامیانه ترین «سلاح ضعف» تلقی می شود که زنان در مواجه با مشکلات به کار می برند.


 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی