دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
خدا اينجاست در دل شکسته من ...
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٤
 

چگونه بنویسم بعد از تو کلامی یا عباس (ع) ، هر چند همین هم ناله های عاجزانه یک پشیمان است به سوی دستهای پر سخاوتت ، بشتاب برای عجابتی دیگر ...

سکوت و سکون همه اعماق وجودم را فراگرفته و سوز سردی رویاهای بر باد رفته ام چشمه های به هم پیوسته زلالت را از گوشه چشمانم چند روزیست میهمان گونه های پژمرده ام کرده .

آرام و بی قرار همچون دریای شلاق خورده کویر در گوشه ای خزیدام  و گاه گاهی با خزش بادی ماسه های آه را به نوازش تن مرده ام حواله می کنم .

عباس مگر تو پناهنده عاشقان نبودی ، مگر صدای العطش طفلان را نمی شنیدی ، همینک منم که فریاد می کوبم عباس العطش   العطش    العطش ...   

عباس تشنه صدای یک خورشیدی ام که باز بر معجر سینه ام تنین عشق را نوا بخشد و پنجره های رو به نومیدیم را به سوی سپهر بگشاید ، او را از تو طلب می کنم که دست بر سینه حوائجم نزدی ...

سالها کسی پا به کومه قلبم نگذاشته بود و حصار اند حصار آن بسته بودم که مبادا طوفانی بوزد و گرد محبت را از شانه شاهراه های روحم برباید . اما افسوس که احساسم راه را بر من ببست  و گنجینه محبتم را یک جا به غریبه ای بخشید .

عباس چگونه به تو خدای ادب بگویم که چشمانم چونان لیوان ترک برداشته ای هستیش را در غمستان فراق می تراود و همگون با مرغان کبود دریایی که در عزای سرخی آسمان می نالند در گلویم بانگ فرو بسته ام و ذره امیدم را در پشت دیوارهای هنجره ام به خاکستری از شوق دیدار و وصال سپرده ام .

یا عباس چگونه می شود که آدمی رنگ خود را به کلاغان هدیه می کند . کجاست روح سبز و بلند عشق ...

باز چگونه باشم ، در برابر جور و ظلمی که به من روا شد ...

یا عباس مددم کن که بمانم در کنارش ، با عشق ، با همه وجود ، با صبر ، با کرامتت یا باب الحوائج همچو شمع نیمه سوخته ...

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد      یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت     یا او به شاه راه طریقت نظر نکرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم     چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من     سودای دام عاشقی از سر به در نکرد

من ایستاده تا جان کنمش فدا چو شمع    او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

 


 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی