دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
جواب به نامه دختر شهید باکری
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠
 

دستانم از شرم قلم خیس می شود و شانه هایم چون بید می لرزد . اشک امانم نمی دهد ، صدایم بریده بریده به گوش می رسد و هیچ اندامی جز دل یاریم نمی کند .

روح بلند و سرشار از خلوصت ای والامقام زبان از کفم ربوده و تنهاجسارت قلب قلمم است که روی سینه سپید کاغذ می تپد چگونه می توان در برابر عظمتت ایستاد و نشکست ای عمار زمان که همچون ابا عبدالله سربلند و  سرفراز جام عشق را در ربودی و ره صد ساله را در یک شب درنوردییدی .

از که باید طلبت کنم ای شهید باکرامت شهید باکری . از سراب که از وجودت آب شد یا از آسمان که در نگاهت خواب شد؟ تو را فقط می بایست از آنکه در او فنا شدی جست و سراغت را درجنات عدن الهی باید گرفت که نعمات بیکران و غیرقابل احصاء دست بوس رشادتت در شهادتت شده اند .

 

السلام علی الحسین (ع) و علی علی ابن الحسین (ع) و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین!!!

 

اینجا ایران است ... اینجا مهد دلیران و ستبر سینگان تاریخ است . اینجا زادگاه کورش کبیر است . اینجا خوابگاه رستم دستان و سهراب و اسفندیار است . اینجا درپیچ کوچه هایش بوی امیر کبیر می پیچد و جنگلهایش بوی میرزا کوچک خان . خون ستارخان و باقر خان در رگهای ما هنوز قلطان است . اینجا ایران است . اینجا آرامگاه مومنان به خون قلطیده هویزه و بوستان است . اینجا خاکش بوی قیامت و مقاومت می دهد . اینجا هنوز شهدا ی گمنام ما را به بزم شهادتشان دعوت می کنند . اینجا هنوز تابوتهای پر از استخوان روی شانه های جوانانتان در تردد است .

حاج حمید ، من اعتقادم بر این است که شما  زنده ترینی ، شما زندگان تاریخید . من اعتقاد دارم که انقلاب خمینی کبیر(ره) هنوز به بوی خمپارها مست می شود ...

و اما اینجا  می شود شکایت همه را پیش خدا برد . اما به حرمتت و قداستت  شکایت دخترت را به خدا نکردم به تو می کنم .نمی دانم بگویم یا نه ... دلم را به دریای معرفتت می زنم و سرم از شرم به زیر می گویم که چند روز پیش دختر نازدانه ات حرفهایی زد که دلم را سوزاند . حیفم آمد از اینهمه عظمت پدر ، حضور پدر که آنکه می بایست ببیندش ندیدش . نامه اش خطاب به تو بود . جوابش را دادی ؟ من شکایتم را از تو پس گرفتم و اما به عنوان خواهرش مطالبی را به یادش می آورم . به یاد یک خواهر نه به یاد دختر شهید باکری که من در آن حد نیستم .

 

نامه اینگونه بود بدون نام خدا و اما از طرف یک خداجو ...

 

نامه ای به سبز ترین پدر دنیا
پدر جان سلام!


اگر از احوال ما جویا باشی ملالی نیست جز دوری شما
نمی دانم خبرها را شنیده ای یا نه ؟ اینجا همه چیز فرق کرده از روزی که تو رفتی . پیش بینی هایت هم درست از آب درآمده . اینجا همه چیز قاطی شده مردم را به دو دسته تقسیم کرده اند خودی و غیر خودی اما معیار تقسم بندی شان چیست؟!

 

خودت که گفتی ملالی نیست خواهر جز دوری پدر ... خودت که می دانی شهیدان زنده اند و نزد خدا روزی خورند چرا فکر می کنی از خبرها بی خبرند ؟پدرت حق پدری به گردن همه دارد روزگاری دور که شاید من 2 یا سه ساله بودم پیغامی برایت نوشت تحت عنوان وصیت نامه.در وصیت نامه اش اینگونه گفت که تو گفتی و همه متوجه شدند که معیارش همان چیزیست که اکنون تو معیار نمیدانی:

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:

۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.
۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود

 

و چه زیبا پیشگویی کرد...

خدا می داند
. خبر خوب ما جز دسته غیر خودی ها شده ایم ، تعجب کردی نه ؟من خودم هم تا یک سال پیش فکر می کردم خیلی خودی باشم ، فکر می کردم خون دادن برای این آب و خاک تضمینی است تا تو را در دسته خودی ها قرار دهند. اما بگویم که خوشحالم زیرا در دسته ما انسانهایی پاک قرار دارند ، تو هم دسته ما را باید بشناسی ، مهندس موسوی را که به یاد داری؟ آقای خاتمی که در آلمان به مسجدش می رفتی را چطور؟ اینان سرشناسان دسته ما هستند همینطور که بیای پایین نامهایی آشنا را خواهی دید چند تن از همرزمانت هم با ما هستند تا به پایین که برسی ما هستیم راستی خانواده شهید همت هم جز دسته ما هستند.

 

تعجب برای چه ؟ فتنه یعنی آمیخته شدن حق با باطل . ساده نباش خواهرم و با زیبا سازی ناحق خوام مشو . کسی تو را غیر خودی نخوانده که از آن خوشحالی و خبر خوبت به پدر این است !! چرا اینقدر مشتاق غیر خودی بودنی ؟!!

خون شهید نزد خداست ، حرمتش هم به پای خداست ... اما دلیل نمی شود که چون پدرت راه درست را انتخاب کرد تو هم راه را درست رفته باشی !که چه بسیارند در دل تاریخ کسانی که از خط پدرشان فاصله ها داشتند و امروز هم از آن تاریخ مستثنا نیست چون روزی خود به تاریخ می پیوندد و شاید نامه تو نام درسی شود در کلاس پنجم دبستان...

از وقتی که رفتی خیلی چیزها عوض شده ، تعاریف ، مفاهیم
مثلا بسیجی ها ظاهرشان فقط بسیجی است وگرنه در خیابان به گوش دختران سیلی می زنند ، بعضی ها چشم چرانی می کنند و بعضی هاشان خیلی بد دهن شده اند . دیگر بسیجی ، بسیجی زمانی که تو رفتی نیست. احترام ، راستگویی ، درستکاری ، مهربانی ، آرامش ، امنیت مفاهیمی نا آشنا شده اند در جامعه .

ای عزیزتر از جانم ! تو چند سال داری که از بسیجی های زمان جنگ حرف می زنی ؟ از بسیجی های زمان جنگ فقط یک باکری ، یک زین الدین ، یک همت ، یک چمران ، یک کلاهدوز و ... بجا ماند . همه در جبهه مقدس بودند و کسی خلاف شرع انجام نمی داد ؟ همه مخلص بودند و شبها سجاده نماز شبشان خوابگاهشان بود؟

و اما امروز همه در بسیج به اعمالی که تو گفتی می پردازند ؟ صفتهایی که تو گفتی مختص بسیج است و بسیجی ملزم به رعایت آن  و جامعه باید آن را بپذیرد . اینها که تو گفتی قانون خداست و همه مردم باید اگر که مسلمانیم با عشق بپذیریم و آنان که مدعی هستند یا لباس با حرمتی به تن دارند باید آنگونه باشند که من ، دختر 28 ساله و تو و دیگران انتظار آن را داریم که لیاقت آن را داریم ...

دیگر دختران جرات نمی کنند اگر در جامعه به مشکلی برخوردند به یک نیروی امنیتی مراجعه کنند چون همان نیروی امنیتی اولین مشکل آنهاست از گرانی ، تورم ، فساد و اعتیاد در جامعه که بگذریم اخلاق و مفاهیم اخلاقی دیگر در جامعه یافت نمی شوند راستی این روزها باج دادن به بیگانگان مد شده دریای خزر را تقریباً از دست داده ایم و نام خلیج فارس را دارند عوض می کنند و هیچ کس عین خیالش هم نیست مولانا را از ما گرفتند و هیچ کس صدایش در نیامد فکر کنم چند صباحی که بگذرد نام ایران را هم از ما بگیرند کجایید مردانی که برای یک وجب از این خاک جان خود را فدا کردید


پدرهامان وظیفه خود را انجام داده اند و سربلند ، معرکه آفریدند . من و تو فرزندان جنگیم . فرزندان بمباران و خون . من و تو اگر که جنگ نرفتیم اما وقتی اسم شهید را می شنویم ، حسش می کنیم ، با چزابه نفس می کشیم ، با سوسنگرد حرف می زنیم ، خرمشهر را لمس می کنیم . در خون من و تو فردوسی و مولانا حافظ خوانی می کنند . ما میراث میرزاییم ، ما وارث شهدانیم . ما مریدان بی بی زهرای مرضیه سلام الله علیها ییم ، سرهای ما روی زانوی زینب آرام گرفته ... این همه نا آرامی ؟!!!! این همه احساس بی امنیتی شیر زن؟!!!!

فساد و بی حرمتی به جایگاه والای زن ، تاراج مملکت ، بی امنتیتی ، تحقیر دین ، فقر شرافت و اخلاق ، عقب ماندگی علمی و ... ، هم در زمان شاه ملعون هم بر سر مردم بی دفاع چتر باز کرده بود . اما کسانی شاید هم سن و سال من و تو پیدا شدند و خون دادند و خواستند که از نو بسازند و ساختند . اما امروز کسانی هستند که نمی خواهند و نمی سازند که هیچ در حال تخریب هر آنچه آنان با خون خود ساختند هستند . غیرت ایرانی من غرور آفرین در مقابل این تخریب می ایستد و ٢٢ خرداد کوبنده بر تاریخ حک می کند و 9 دی را می آفریند ، 22 بهمن89 خلق می کند .تصویری از غرش آریایی در دل تاریخ می نویسد...

اینها که تو می گویی جایش در جای دیگریست نه در فکر دردانه باکری...


کشور اسلامی هستیم ومردم هیچ یک از کشورهای اسلامی ما را به مسلمانی قبول ندارند
دریغ از نشانی از اسلام و مسلمانی نشان اسلام این روزها فقط حجاب شده که خود آن هم وسیله ای شده برای . خلاصه این که جایت اصلاً خالی نیست در این آشفته بازار که اگر بودی در گروه خودمان بودی البته تو خود پیشتر از همه ما قبل شهادت غیرخودی شده بودی توسط خودی های امروزجای تو اینجا خالی نیست اما جایی برای من خالی کن نزد خودت که سخت دلتنگ دیدارتم……

 

نازنینم : چهره ات زیبا و لبخندت مهربانانه و لطیف  اما حرفهایت سنگی و نچسبند . تو کجا زندگی می کنی که اسلام و مسلمانی را نمی بینی ؟ در برجهای ولنجکی یا ویلای شمال ؟ در ییلاق دوبی هستی یا که در حال تحصیل در انگلستان ؟ جوابت را می دانم . . . تو همینجایی در کوچه های شهر عشق و معرفت در قلب من ، تو روی تاج ایرانی ... فقط چشمانت را بسته ای و گوشهایت را به روی نامحرمان گشوده ای...

اسلام و مسلمانی در ته ده کوره های اینجاست ، در شبکه های نفت و گاز و آبرسانی به نیازمندان است ، در دستان پینه بسته است ، در شکمهای گرسنه است که سی سال منتظر بودند تا اسلام به آنجا برسد و حالا ثمره انقلاب را دیدند ...

و اما حجاب ، آیا تو که در اجتماع تردد داری به عنوان دختر شهید باکری از وضعیت حجاب راضی هستی ؟ آیا در تهران نیمه برهنگی نمی بینی ؟ زمان صدر اسلام فقط کنیزان بودند که حجاب بر آنها واجب نبود چرا که وجودشان ارزشی نداشت و می توانست در اختیار هر کسی قرار گیرند و زنان آزاد می بایست عفاف خود را در دامان حجاب پنهان می کردند همچون لولویی که در صدف محصور است و زنان امروز ما آزادی را در تبدیل قیافه شان بسان کنیزکان صدر اسلام می دانند .این جای تاسف نیست ؟!!! حجاب حداقل حق زن در جامعه است و من به عنوان یک زن قدردان این حداقل احترام نهضت امام خمینی (ره) و حکومت به زن هستم و آن را اجر می نهم و سپاسگذارم و از آن حمایت می کنم و امیدوارم که آنچه اسلام ناب محمدی (ص) درباره جایگاه مقدس زن خواسته به زودی جاری و ساری شود .

و دیگر اینکه جای شهدا خیلی خالیست تا فرزندانشان به نام آنها بر کوس جهل نزنند . جای عمارها خیلی خالیست تا پشت به پشت علی در برابر با فتنه ها مقاومت کنند و ندای انا الحق علی را بگوش افلاکیان و ناشنوایان حق برسانند .

اینجا جایتان حمید باکری ، مهدی باکری ، ابراهیم همت ، باقری ، کلاهدوز ، طالقانی ، مطهری، مفتح ، باهنر ، زین الدین ، عباسپور، آوینی ، کاظمی ، صدوقی ، بهشتی ، فیاض بخش وتک تک شهیدان،  به اندازه ی دلهای آسمانیتان خالیست . جایتان جایی خالی نیست که فراموش شده اید ...

 اما خیالتان تخت که سید علی تنها نیست ...


 
comment نظرات ()
 
 
زن از دیدگاه فضل الله (1)
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸
 

فضل الله یکی ازبرحسته ترین شخصیتهای معاصر دیدگاه اجتهادگرا درمسایل زنان است که این قلمروی مطالعاتی رااز دغدغههای اصلی خود قرار داده است . اودراین زمینه ، کتابهای بسیاری نگاشته ، وسخنرانیهای زیادی ارایه نموده است . او خود در این باره میگوید

مساله زن در سرلوحه تاملات فکری و اجتماعی من قرار دارد . زیرا از دید من ، در چارچوب کلی اسلامی ، رفتار اجتماعی در مورد زنان با رفتار درست اسلامی فاصله دارد . از این گذشته ، نگرش به زن به عنوان یک انسان ، حتی از سوی خودش ، نگرشی غیر اسلامی است . و پوشیده نیست که این وضع چه پیامدهایی در عرصهی واقعیت ، از نظر تعریف درست نقش وی در زندگی ، و پذیرش حقوق او به دنبال دارد .

بنابر این مطالعه درست اندیشه اسلامی نخستین وظیفه پژوهشی مسلمانان راتشکیل خواهد داد . اما این امر نخست در گروی تصحیح روش مطالعه در باب زنان است . چرا که روش نادرست فهم متون اسلامی در پیدایش وضعیت اسف بار کنونی بسیارموثر است . از این رو فضل الله روش مطالعه خود را بر فهم قرآن و سپس روایات امامان (ع) استوار میکند . در شیوه اواحادیث این موضوع ، از رهگذر قرآن به داوری گذارده میشود ونه این که عکس آن اتفاق بیفتد . در اثر پیروی از این شیوه ، قرآن خطوط کلی نگرش اسلامی در باب زن را ارایه میدهد و روایات به تفصیل جزییات آنها میپردازد و از آن جا که به عقیده فضل الله بیان جزییات کاملا تحت تاثیرشرایط واوضاع خاص میباشد ، از لابلای موضوعات مربوط به زن به ماهیت مساله مورد نظر نگریسته میشود وسپس به احادیث مرتبط پرداخته میشود . در این روش هرچند سند ومتن روایات به صورت مستند و روش شناختی ارزیابی میشود اما درتمامی روند تحقیق ، قرآن تنها میزان است به گونهای که مضامین مخالف آن کنار گذاشته میشود . به عقیده فضل الله این روش دربر دارنده نوعی آزاد اندیشی در فهم قرآن است و بهترین روش بررسی هر موضوعی از دیدگاه اسلام میباشد . با توجه به روش فضل الله در بررسی مسایل زنان آشکار است که او بر خلاف مطهری بیشتر میکوشد دیدگاهی نص گرایانه به مساله زن داشته باشد در حالی که مطهری میکوشد با تمسک به قانون طبیعت و فطرت که به نظر او مطابق حکم اسلام نیز هست به بررسی مسایل زنان بپردازد . سهم عقل در شیوه فضل الله مانند نظر دیگر اجتهاد گرایان ، متناسب با سطح حکم عقلی است به این معنی که اگر حکم عقل قطعی باشد ، نص قرآن و حدیث ، به سود حکم عقل تاویل میگردد اما اگر این حکم ، ترجیحی و تحلیلی ظنی تلقی گردد ، نمیتوان نص را به سود حکم عقل تاویل کرد .

فضل الله معترف است که در مساله زنان او به تمامی جنبههای موضوع نپرداخته است اما نو آوری کار خود را مساله عشق میان زن ومرد و روابط جنسی میداند و عقیده دارد که به این موضوع مجامع اسلامی ، چه حوزه علمیه و چه غیر آن نپرداختهاند . او میگوید در این موضوع چه بسا نظریاتی ارایه کرده است که نسبت به آن چه در این زمینه به طور سنتی شایع است ، افراطی و تند به نظر میآید . اوخود معترف است که باید به ارایه نظر و اندیشیدن در مسایل زنان ادامه دهد همان گونه که معتقد است دیگران را نیز باید تشویق به چنین کاری کرد . با این وجود فضل الله ترجیح میدهد مطالعات زنان به وسیله خود آنها انجام پذیرد زیرا معتقد است کسی نمیتواند مشکلات عدهای را بیش از کسانی که با آن مشکلات دست به گریبان هستند درک و لمس کند . او میگوید

زن میتواند دردهای ویژه زن را بهتر درک کند و به احساسات منفی او دربرابر جامعهای که بر انسانیت اوستم کرده ، ویابا نگرش برتری جویانه به او مینگرد ، پی ببرد . از این رو ، گاهی زن بهتر میتواند مشکلات زن را درک کند و در نتیجه ، بهتر میتواند ارزش راه حلهایی را که دیگران برای مشکلات او ارایه میدهند ، دریابد . زیرا کسی که با مشکلی روبرو است ، ماهیت مثبت و منفی راه حل پیشنهاد شده را بهتر میداند .

فضل الله با اشاره به وضعیت اسفناک زنان در جوامع اسلامی دو عامل را در پیدایش این وضع موثر میداند. اول انحطاط جوامع اسلامی و سپس تاثیرآن از جوامع پیرامونی . در باره عامل نخست فضل الله میگوید که مساله عقب ماندگی و ابعاد انعکاس آن در جامعه ، بروضعیت زن به عنوان بخشی از واقعیت عقب ماندگی ، تاثیر گذاشته است . او میگوید مسولیت عقب ماندگی موجود در جوامع اسلامی بر عهده مرد وزن نیست . زن و مرد هر دو قربانی وضعیت درونی جوامع اسلامی هستند که در سطح سلطه سیاسی و وضعیت جدید عقب ماندگی بوجود آمده اند ، وضعیتی که بر اثر آن مسلمانان از اصالت شخصیت اسلامی خود در زندگی فردی و اجتماعی غفلت ورزیدهاند و عوامل خارجی نیز بر تحمیل این وضعیت بر آنها موثر بودهاند . به عقیده او وضعیت عقب ماندگی ای که مسلمانان در آن زندگی می کنند ، آن ها را تحت تاثیر جامعههای دیگر پیرامونشان قرار میدهد و نگرش منفی آن جوامع نسبت به زن را به جوامع اسلامی ، منتقل میکند . تاثیر پذیری اخیر به وسیله رسوبات جاهلی فراوانی که در جوامع اسلامی وجود دارد ، تقویت میشود وبا افزوده شدن بر جو عقب ماندگی حاکم بر درک نصوص مربوط به زن که همواره تابع شرایط خاص بودهتاثیری دو چندان مییابند .

فضل الله بر تغییر نگرش جوامع اسلامی در موضوع زن اعتراف میکند و میگوید نگرش گذشته بر زن به عنوان آفریدهای با خرد و دین و تواناییهای اندک که در مقایسه با مرد ، نا تمام است ، به سوی نگرش نوین که به برابری انسانی میان مرد و زن باور دارد ، متمایل شده است . نگرش جدید که از قرآن و سنت به صورت بی طرفانه و آزاداندیشانه الهام میگیرد به چرخشی مثبت در زمینه اعتراف به انسانیت زن و نقش او در زندگی انجامیده است . به عقیده فضل الله علت چنین امری درک نص قرآنی است که در گذشته تا اندازه زیادی از واقعیت اجتماعی حاکم تاثیر پذیرفته بود و از مفاهیم جاهلیت چندان فاصله نداشت در حالی که طرح مساله زن به شکل حاضر در عصر ما اندیشمندان را وا داشت که بار دیگر به بازخوانی نص بپردازند و واقعیت را دوباره بررسی کنند . به نظر فضل الله این امر به پیدایش نگرش عادلانهای نسبت به زن انجامید . اما او روش قرآنی خود را روشی التقاطی نمیداند به گونهای که با تاویل نص قرآنی و احادیث ائمه ، در صدد استنتاج نظریات فمنیستی معاصر باشد ، بلکه فضل الله روش قرآنی خود را پیمودن حقایق اسلام بر اساس مضامین بدست آمده از نص قاطع قرآن و حدیث معصوم میداند .

فضل الله پیدایش شعار رهایی زن در عصر حاضر را برخاسته از وضعیت ناگواری میداند که زن در آن زندگی میکند ، در جوی سرشار از سنتها و رسوم عقب ماندهای که انسانیت اورا از بین میبرد و در ارتباطش با مرد او را به بازیچه تمایلات مرد تبدیل میکند . چنین وضعی زن را به انسان مغلوب و بردهای تبدیل میکند که در پرتوی انسانیت و استقلال خود زندگی نمیکند . فضل الله معتقد است جوامع اسلامی نیز به دلایلی چنین وضعیتی را برای زنان خود بوجود آوردهاند . او انحراف حکومت اسلامی از خلافت و تبدیل آن به نظام پادشاهی ، نبود شخصیت رهبر آگاه و امین ، منع گردآوری حدیث ، دور نگاه داشتن امامان شیعه از روند تاریخی و فرهنگی و نابسامانی اوضاع جامعه اسلامی را دلایل تاریخیای میداند که چنین وضعیتی را برای مسلمانان به وجود آوردند . این وضعیت به نظر فضل الله به ایجاد جنبش های زنان در جوامع اسلامی کمک میکند اما او برابری خواهی اسلامی را با تساوی طلبی فمنیستی یکی نمیداند . چرا که برابری رامیتوان در دو معنا تفسیر کرد اول برابری به معنای الغای خصوصیت مردانگی و زنانگی به گونهای که هیچ یک از زن ومرد از ویژگی جنسی خاصی برخوردار نباشند و با دیگری از هیچ نظر تمایز نداشته باشند . در این صورت همه حقوق ووظایف آنها یکسان بوده باهم تفاوتی نخواهد داشت . معنای دوم برابری به عقیده فضل الله حفظ تنوع در خصوصیات انسانی ، با فرصت دادن به هر دوی آنها برای در محدوده ویژگیهای خود است . در این معنا، زن میتواند به عنوان یک انسان در انسانیت خود آزاد باشد و قوانینی برای محدوده مشترک میان مرد وزن وضع شده که موازنه میان ویژگی آن دو را حفظ کند . فضل الله میگوید اسلام بر برابری تاکید کرده است اما معنی آن این است که هر انسانی را به حسب ویژگیهای وجودیاش فرصتی داده که میتواند درآن به صورت زنده ورشد یابنده، خودرا نشان دهد . این سخن بدان معنا است که فمنیسم به معنی تساوی طلبی مطلق میان زن و مرد مورد پذیرش اسلام نیست . همچنین فمنیسم به معنی برتری خواهی زن نسبت به مرد، آن گونه که در فمنیسم فلسفی مطرح میشود از نظر فضل الله با تعالیم اسلام سازگار نیست . او میگوید ادعای برتری زن بر مرد مانند دعوای برتری مرد بر زن است . زیرا هم مرد توانایی ترقی را به اندازهای دارد که از زن برتر گردد و هم زن از چنین توانی برخوردار است . اما تفاوت واقعی ای که میان آن دو وجود دارد آن است که زن در طول تاریخ از تجربه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دور نگاه داشته شده است و از این رو در سطح پایین تری از مرد قرار گرفته است ولی این امر به کاستی عناصر شخصیتی او باز نمیگردد بلکه از هنگامی که آزادی اش را در استفاده از تجربه زندگی بدست آورده ، توانسته است پابه پای مرد حرکت کند . از این رو این شعار فمنیسم که زن را به دلیل زندگی بخشی برتر از مرد است را نمیپذیرد زیرا معتقد است به همان اندازه که زن زندگی بخش است مرد نیز در این اصل با او شریک است و در مساله تولید مثل با زن شراکت دارد .

فضل الله در ارزیابی عملکرد جنبشهای اسلامی در قضیه زن ، آنها را موفق نمیداند . او چهاردلیل برای ادعای خود ذکر میکند . اول آن که جنبشهای مذکور حرکتهای مردان بود ونه زنان ، در این حالت این مردان هستند که امتیازات خود را میگیرند نه زنان . دوم این که بیشتر رهبران جنبشهای اسلامی بر اثر شرایط جوانی با زنانی ازدواج کرده اند که در سطح بالایی از فرهنگ نبوده اند . سوم آن که رهبران اسلامی به علت مشغله زیاد، موسسات اجتماعیای که زنان را دراین جنبش فعالیت میکنند یاری نمیکنند . و سرانجام این که جنبشهای اسلامی ، جنبشهای سیاسی هستند نه فرهنگی . این امر بدان معنا است که حرکت های اسلامی نمادی از یک بعد فرهنگی نیست که بتوان بر پایه آن حرکت کرد بلکه حرکتهای از بالا هستند .

فضل الله هر چند موافق رهایی زن از وضعیت ناگوار کنونی اش است اما وضعیت زن معاصر را کاملا مطلوب نمیداند تا به عنوان الگوی جنبشهای زنان مسلمان قرار گیرد . به عقیده او وضعیت زنان در جهان معاصر دارای نکات مثبت و منفی است . او حرکت زنان در جهان را عامل افزایش آگاهی ، کسب مهارتها و تجارب عملی ، و نوآوریهایی در علم و مسایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی میداند . اما در کنار چنین دستاوردهایی ، این جنبش همچنین زن را تبدیل به ابزاری برای خوشگذرانی مرد ، ابزاری برای تبلیغات و صنعت سکس کرده است . این امر باعث شده است که به زن نگاه شی گونه شود . فضل الله نقش رسانههای گروهی را در پیدایش این امر موثر میداند و معتقد است که رسانهها میتوانند با احترام به انسانیت زن و مرد به صورت یکسان جامعهای متوازن و سالم پدید آورند .

 

سرشت زن ومرد

به عقیده فضل الله بینش فلسفی و اجتماعی اسلامی درباره انسان ، چارچوب فکری مرجع او را درباره همه مسایل زن تشکیل میدهد . مراد او از بینش فلسفی درباره انسان ، عدم تفاوت میان زن ومرد در زمینه حقیقت انسانی است . از این رو از نظر اسلام ، مرد وزن یک سرشت انسانی بیشتر ندارند . به عقیده او تنها تفاوتی که اسلام در این زمینه میپذیرد ، تفاوت آنها در آفرینش است که به بدن آن دو ارتباط دارد . از این رو مانند هر چیز واقعی دیگری ، در زندگی آنها تاثیر دارد و به دنبال آن ، مقتضیات ویژه خود رانیز به همراه دارد . به نظر فضل الله طبیعی است که این تفاوت ، موجب تفاوت دیگری دررابطه با وظیفه اجتماعی و انسانی هر کدام از مرد وزن گردد . اما این تفاوت خود نیز با استناد به یک منبع یا حقیقت واحد انسانی شکل میگیرد . اما این تفاوت به عقیده فضل الله تفاوت در وظیفه است ، نه تفاوت در سرشت . فضل الله میگوید این تفاوت ، هیچ ارتباطی به مساله برتری زن یا مرد ندارد ، بلکه آنها هر دو در یک زمینه انسانی جای دارند و تفاوت در وظیفه ، تنها به معنی تفاوت در نقش عملی هر یک از آنها است و ارتباطی به مرتبه وجودی و اصل تکامل آنها ندارد . به این ترتیب آفرینش الاهی هر یک از زن ومرد را بر پایه تقسیم کار و در پی آن برای محدوده ویژهای قرار داده است . فضل الله بیان میکند که انسان در مفهوم قرآنی ، از جسم و جان تشکیل شده است . از این رو هر دو بعد را چنان که هست باید در زندگی انسان رعایت کرد و نیازهای آن دو را در نظر گرفت و موازنه ای میان آن دو برقرار کرد . بنابراین نمیتوان یکی ازابعاد انسان را نادیده گرفت . هر گونه افراط وتفریط بریکی ازابعاد هستی انسان ، به معنی تباه کردن اوازراه درست تلقی میشود .

به عقیده فضل الله این نگرش کلی ، بنیان روابط اجتماعی فراگیرمیان مرد وزن در خانواده یا بیرون آن ، و روابط میان مردان و زنان با همجنسان خود را پی میریزد. مبنای این رابطه به نظر فضل الله ، برقراری موازنه و تعادل در منافع بر پایه تامین منافع واقعی افراد به طور کلی است . این امر به معنی دقت در تقسیم وظایف و کارها است . فضل الله تساوی زن ومرد در انسانیت و تفاوت در نقشهای جنسیتی را عدالت میداند زیرا عدالت به معنای دادن حق هر کس به اوست . بنابر این خداوند به عنوان آفریدگار جهان ، به هر انسانی بر حسب ماموریتی که از او انتظار دارد ، ویژگیهایی داده است .

به این ترتیب هر یک از زن ومرد دارای صفات ذاتی و غیر قابل تغییر هستند اما هر یک از آنها نیز به صفات اکتسابی که بر خاسته از شرایط زیستی است ، آراستهاند . تفاوتهای عقلی و روانی وجسمی زن ومرد، از نظر فضل الله ، از جمله این صفات و ناشی از شرایط اجتماعی است که آنها در آن زندگی میکنند . او معتقد است که وجود این تفاوتها از قبیل فزونی بعد عاطفی زن نسبت به مرد و تفاوتهای بیولوژیک ، به نادرست ، به همراه روحیه سلطه طلبی مرد در طول تاریخ وضعیت زن را بحرانی کرده است . از این رو به عقیده فضل الله ، مقاومت زن در برابر هویت جنسی خود یا هویت جنسی مرد که در زیر لوای فمنیسم مطرح میشود، ازعوامل محیطی یا آسیبهای روانی بر میخیزد .

مجموعه تعالیم فضل الله را میتوان به دو دسته عمومی تقسیم کرد . اول حقوق زن و دوم خانواده .

حقوق زن

یکی از مسایل جدی مورد توجه فمنیستها ، خشونت بر ضد زنان و مساله سرپرستی مرد بر زن است . فضل الله میگوید اسلام به موجب آیه 34 سوره نساء حق سرپرستی زن را به مرد اعطا کرده است ، فضل الله با توجه به آیه بالا و آیه 228 سوره بقره ، موارد سرپرستی مرد را به سازماندهی و مدیریت خانواده و حقوق ویژه همسری محدود میکند . اما این مساله به عقیده او ، به برتری جنس مرد بر زن ارتباطی ندارد بلکه برخی از ویژگیهای جسمی و روانی ، و نیز عهده داری تامین هزینههای زن به وسیله مرد ، موجب این حکم شده است . بر اسا س این تعبیر حدود حق سرپرستی مرد محدود به موارد ی میشود که طبیعت قرارداد زناشویی اقتضا میکند . از این رو نظر غالب این است که شوهر حق خانهنشین کردن زن را ندارد مگر اینکه با حق بهرهگیری جنسی شوهر ناسازگار باشد . اما او خود بیشتر تمایل دارد که در این صورت نیز نمیتواند زن را ممانعت کند .

به عقیده فضل الله ، این نظریه که زن تمایل و درپی آن حق جنسی ندارد نادرست است . از این رو همانگونه که زن میباید رعایت حق جنسی مرد را بنماید ، طبیعت ازدواج اقتضا میکند که حق جنسی زن نیز مورد احترام مرد قرار گیرد .

زیرا ازدواج برای حفظ عفت زن و مرد به طور یکسان ، پدید آمده است و احادیث بسیاری بر این مطلب تاکید میکند ... در نتیجه نپذیرفتن حق جنسی زن ، ازدواج را به جای آن که مایه حفظ عفت و پاک دامنی زن سازد ، سبب انحراف او میگرداند و علت آن هم این است که زن نیز در ازدواج ، همان تمایلات جنسی رادارد ... مساله روابط جنسی برای مرد وزن به طور یکسان ، یکی از مهمترین اهداف ازدواج تلقی میشود . زن برای خوردن وآشامیدن با همسرش ازدواج نمیکند ، مرد نیز برای این منظور ازدواج نمیکند . بنابر این میتوانیم بگوییم که حق زن ومرد در این زمینه یکسان است .


 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی