دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
بوی نم و نون....
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧
 

به نام اون که بر تموم قلبها حکومت می کنه ...

 

دیشب کلی بارون اومده بود . وقتی توی کوچه زمستونیمون قدم می زدم بوی نون رو در لابه لای بوی نم بارون حس کردم .

 

می دونی ، این عشقه ...

 

 این خداست ...

 

این End  محبته پروردگار به بندشه ، آخه دیروز عباس واسطه من شد .

 

 

 

 

 

 

 

دلم گرفته بود از دست قلوبهم حجاره از دست قلبهایی که به تعبیر قرآن مثل سنگه ،  اما از کتاب خدا آموختم ، کنار سنگ هم گاهی چشمه آب می جوشه !!!

 

فکر می کردم وقتی آیه انک لاتسمع الموتا ثم بکم فهم لایعقلون نازل می شه دیگه هیچ کس نمی تونه کاری بکنه .

 

 وقتی خدا می گه همانا برخی از مردم مرده اند با آنها حرف نزن تو نمی تونی با اونا سخن بگی !

 

 چرا که گوش دارند اما نمی شنوند ، چشم دارند اما نمی بینند ، قلب دارند ولی حس نمی کنند ، شاید برای اون هم این آیه صادقه !

 

اما اشتباه کردم اون از این دسته نبود ، اون فقط چند روزی خوابش برده بود و صدای منو نمی شنید ، منو نمی دید و قلبش منو حس نمی کرد ... اون ... فقط خواب بود خدا ...

 

 

 

 

 

دیروز یه معجزه دیگه از خالقمون دیدم . فهمیدم که نور قرآن و حدیث وحی هستش که بر قلبها می تابه . گاهی دلها عاشق یا نیمه عاشقه ، تشنه است یا خسته ، مغرور یا بی تفاوت گاهی اینقدر خشک که با اولین باد گرم آتیش می گیره ...

 

اما هرچه هست حتی اگه آهن خالص هم باشه آهن ربای وحی اونو جذبش می کنه .

 

خدا قدوسه و دل قرص و مقدس رو جذب می کنه فقط یه وکیل خوب مثل عباس باید داشته باشی که برات کم نزاره @

 

دیروز حرف رب ذوالجلال رو گوش کردم بهم گفه بود که دو تا قطره هست که پیشش خیلی عزیزه . یکی قطره خون شهید و یکی قطره اشک مظلوم...

 

مظلومانه براش اشک ریختم و سرشک دیده هامو به پای سجده خاموش و خسته دله شکسته ام ریختم تا...

 

... بیا جلو تر

 

آهسته میگم ...

 

خدا اونو به من دوباره بخشید...

 

ازش ممنونم ...

 

امتحان کن ، خالص باش و بی ریا سریع جوابتو می ده ...

 

 

 

 

 

 


الآن خسته ام خیلی خسته ، بسان مادری که بچش داره غرق میشه و اون تلاش می کنه که نجاتش بده ، دست و پا میزنه که عزیزترین کسشو ، پاره جگرشو از دست نده ، همون موقع خودش چیزی نمی فهمه فقط به فکر که اون اتفاق بد نیوفته ، اما بعد از اینکه جفتشون به سلامت به ساحل اوفتادن و مادر مهربونش مطمئن شد که بچه اش سالمه تازه می فهمه تموم بدنش درد می کنه ، کوفته شده و کبود ، احتمالا کف پاهاش با سنگای تیز ته دریا خراش برداشته ، کلی آب خورده ، ولی اون متوجه نشده ، مامان خوب باید استراحت کنه تا حالش خوب بشه ...

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
به نام او که بارگاهش بهترین تکیه گاه روزهای بارانیم است ...
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧
 

چه روزهای خوبی رو دارم با التماس بمون ثانیه هام سپری میکنم و میدونم یه روزی می گم یادش بخیر . کاش برگرده ...

الهی تو را چگونه وصف کنم که سکوت لحظه هامو در یاد تو در نوردیدم و شور عشقت رو بر قله های عرفان و هیجانم بخشیدم .

خدایا فقط خودت می دونی که چقدر سخته که ببینی سنگه تو کمین دل شیشه ایته و  صدات تو گلوت اسیر باشه ...

خدا یا فقط ازت می خوام که سنگم نکنی ...

صحرای سردو یخبندان ناامیدی هایم رو در شکوه و عظمت و طوطیای کبریاییت به شعله های گرم محبت مبدل کردم .

کاش وجودم نیز چون وجودت سیراب از بی نیازی بود و نیاز نازهایم مرا از نیاز نیزه ی شیطان می زدود .

باز هم نام توست ...

        سبحان ربی العظیم و بحمده

قیام کلمات در رکوع قامت خسته ام در شکسته ..

       

قیام می کنم به با یاد اذکارت ...

یا سمیع    یا بصیر   یا کریم   یا رحیم    یا مجید   یا عادل   یا عزیز  یا حمید یا فعال  یا محمود  یا حامد  یا غافر الذنب داوود    یا قاضی الحاجات  و یا کاشف المهمات  یا الله یا الله یا الله ...

سبحان ربی العلی و بحمده

اینک نشانه هایت بر من مسجل شدو تمام قد نسترن ها را به معجر زلال اطاعتت هدیه می کنم و نسرینها  را بر سجاده نیلوفرانه ی ثنایت به سجده می کشم .

به امید اینکه در پناه روح سبز قمر بنی هاشم چون پیچکان عاشق به سوی آسمان سیر کنیم

تا درودی دیگر بدرود

یا علی...


 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی