دغدغه های نسرین رضایی

سایه های رنگی

 
زنان در ایران و در مهاجرت
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸
 

زنان ایرانی در ایران و در مهاجرت تجارب مختلفی را از سر گذرانده‌اند. زن مهاجر ایرانی به دلیل وابستگی‌های عاطفی تنگاتنگش با ایران همواره تلاش کرده است از شرایط زندگی در ایران مطلع بماند. او در عین حال تلاش بیشتری نسبت به مردان برای تطابق در محیط جدید زندگی از خود نشان داده است. زن مهاجر اگر در زیر بار کمر شکن مشکلات ایران نبوده است اما زندگی در مهاجرت او را خسته کرده است. تجربه‌های تازه‌ای که بیشتر اوقات به او تحمیل شده است ، تلاش برای یافتن جای پائی که در ایران از آن خود داشته ، او را گاه رنجورتر از کسانی کرده است که در ایران در شرایط اجتماعی و طبقاتی مشابه بوده‌اند. این قضاوت و پیش داوری که گویا زنان مهاجر بهر حال زندگی راحت‌تری دارند مانع از کنجاوی درباره زندگی آنها و شناخت مشکلات و رنجهای آنها می‌شود.

دیوار شیشه‌ای بین داخل و خارج می‌باید برداشته شود. این دیوار تنها در یک کوشش دوجانبه برای شناخت است که از بین می‌رود. دستاوردهای زنان مهاجر چه در تجربه‌های شخصی و چه در شکل اجتماعی آن به غنی شدن اندیشه‌های زن ورانه یاری می‌رساند.
تجربه‌های حسی او در تنهائی‌اش، رها شدنش ، دلتنگی‌اش ، غم غربتش ، احساس خطر در فرار و گذرش از مرز، ترس‌هایش وانتظارهایش احساساتی نیستند که در ایران تجربه شده باشند. یا الزاما در حسی مشترک با زنان در ایران از سوی آنها قابل درک باشد.
تجربه‌های اجتماعی او در شناخت جوامعی که در آنها حقوق زنان اگر نه به تمامی اما بسیار بیشتر از ایران رعایت می‌شود. شناخت دستاوردهای جنبش‌های زنان در خارج از ایران، آشنائی با نهادهای مدنی و مهمتر از همه رودروئی او با شرایط اجتماعی تازه همه وهمه ارزش بازنگری و شناخت برای یافتن راه حل‌ها و درک مشترک به کار می‌آیند.
پیش داوری‌ها و قضاوت‌ها از شرایط ایران همانقدر می‌تواند به برقراری رابطه سالم داخل و خارج از کشور لطمه بزند که عدم شناخت از زندگی واقعی مهاجرین. برقراری رابطه میان مهاجرین و ایرانیان در داخل کشور فرصت مغتنمی است که هر دو سو می‌باید برای شناخت تازه از یکدیگر از آن سود ببرند.

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
به یکدیگر دوباره نگاه کنیم ...
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٢
 

 از آنجایی که علاقه به وضعیت زنان ایرانی در داخل و خارج از ایران باریم امری پر هیجان است ولیکن به مطلبی از خانم ناهید کشاورز ( ایرانی مقیم کلن )که در وبلاگش نوشته بود برخوردم با عنوان

به یکدیگر دوباره نگاه کنیم ...

تیتر جالبی بود و مطلب از آن هم جالبتر. با من همراه شوید:

با افزایش رفت و آمد ایرانیان مهاجر  به ایران و آمدن بیشتر ایرانیان به خارج از کشور سر فصل تازه‌ای از مناسبات میان ایرانیان داخل و خارج از ایران باز می‌شود که قابل تامل است.
کنجکاوی مهاجرین ایرانی برا ی دانستن اینکه در ایران چه می‌گذرد به دلیل بستگی زیاد آن به ایران امر تازه‌ای نیست. آنها اگرهم به دلیل شرایط اجتماعی و مالی تا حدودی در خارج از کشور وضعیت تثبیت شده‌ای پیدا کرده باشند اما وابستگی عاطفی آنها همچنان باقی است. هر اتفاق ناگواری در ایران اگر چه خود آنها را بطور مستقیم شامل نمی‌شود اما دل نگرانی نسبت به عزیزانشان را به جانشان می‌اندازد. خلاصه اینکه مهاجر در هر وضعی که باشد ، هر چند وقتی که از زمان مهاجرتش گذشته باشد همواره نیمه نگاهی به ایران دارد. با وجود سالیان دراز اقامت هنوز هم ایرانیانی که در رویای بازگشت به ایران هستند کم نیست.
بیشتر شدن رابطه با ایران در عین اینکه دریچه‌های تازه‌ای را بروی هر دو طرف می‌گشاید تا با نگاهی واقع بینانه‌تر به یکدیگر بنگرند اما در این واقع بینی نقاط کور و ناروشن رابطه هم نمایان می‌شود. مهاجرین به دلیل سالها درگیری ذهنی‌شان با ایران و کنجکاوی برای درک شرایط آنجا به اطلاعاتی اگر نه کاملا منطبق با واقعیات مجهز هستند. برخورد رودرروی تازه می‌تواند داده‌ها و دانسته‌های آنها را تائید و یا آنها را شوکه کند. آنچه اهمیت دارد این است که نوعی دگرگونی در آنها بوجود می‌آورد. مهاجر می‌تواند وطنی را که به واقع وجود دارد با آنچه که طی سالها در ذهن خود پرورده است و درباره‌اش شنیده مقایسه کند.
اما در مورد طرف دیگر وضع فرق می‌کند. شرایط و دشواری‌های زندگی در ایران امکان جستجو و شناخت زندگی مهاجرین را فراهم نکرده است. به عبارتی مهاجر اگر در رابطه عاطفی با کسی در ایران نباشد به عنوان یک گروه اجتماعی از یاد رفته است و یا زندگیش از وراء حدسیات و اطلاعات جسته و گریخته تعریف می‌شود. اگر زندگی او در جایی ذهنی را مشغول کند تنها در تصورات است که شکل می‌گیرد و از واقعیات خود تهی است.
حضور ایرانیانی که به تازگی به مهاجرت می‌آیند و عدم آگاهیشان از شرایط واقعی زندگی در خارج از کشور نشان از عدم آگاهی از وضعیت زندگی در مهاجرت دارد. بدیهی است که همه آنها به امید زندگی بهتر و به دلیل فشارهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران را ترک می‌کنند اما دشواری‌های بعد زندگی در خارج از کشور آنها را متوجه عدم شناختشان از محیط تازه می‌کند.
گروه زیادی از کسانی که به ایران سفر کرده‌اند متوجه این نکته شده‌اند که در ایران به دلایلی که می‌تواند بی‌توجهی ، بی‌دقتی و یا داشتن پیش زمینه ذهنی و پیش داوری باشد سئوالی درباره زندگی در مهاجرت طرح نمی‌شود.
داستانهای خروج پرزحمت ایرانیان از مرز، آوارگی سالهای اولیه و روبرو شدن با دنیائی که هیچ تصوری از آن نداشتند و ناباوری و ده‌ها مشکل دیگر مجالی برای بازگوئی پیدا نمی‌کنند. مهاجر که در تمام سالهای گذشته امکانی برای بیان آنچه بر او گذشته نیافته است، در سالهای دلتنگی به امید اینکه روزی در ایران عقده دل می‌گشاید تسلی یافته است واینبار در ایران تنها می‌ماند. آنچه بیش از همه شرایط را دشوار می‌کند حسی است که با نوعی عذاب وجدان همراه است. عذاب وجدانی که گذشته از علل فرهنگی آن به دلیل شریک نبودنش در مشکلات ایران به او داده می‌شود. واین وضعیـت، مهاجر را یا به توضیح و توجیه می‌کشاند ویا به سکوت وامی دارد.
گروهی از کسانی که در ایران در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی فعال هستند درطی سالهای گذشته به خارج از کشور سفر کرده‌اند. آنها اگر در جاهائی با نا مهربانی در برخورد عقاید روبرو شدند اما در کل توجه مهاجران به مسائل ایران را دیدند که موضوعی قابل درک هم هست. اما این موضوع در غالب موارد رابطه‌ای یکطرفه بوده. آنچه آنها می‌خواستند بدانند بیشتر به نظر ایرانیان در خارج از کشور در رابطه با عملکرد آنها در ایران بر می‌گردد و نه بیشتر.
زندگی مهاجر در مهاجرت ، دشواری‌های آن ، تغییراتی که زندگی در یک محیط فرهنگی ، اجتماعی تازه در آنها بوجود آورده است ، از چشم آنها پنهان می‌ماند.

نگاه و توجه به زندگی ایرانیان مهاجر شناخت گوشه‌ای از تاریخ سیاسی اجتماعی ایران است. شناخت زندگی ایرانیانی است که در یک برهه تاریخی به ناچار نوع دیگری از زندگی را برگزیدند.
توجه به چند نکته می‌تواند راه گشای رابطه‌ای نوین میان ایرانیان مهاجر و داخل ایران باشد. اول اینکه این خیل عظیم چه شرایطی را از سر گذرانده است تا بدینجا رسیده؟ تجربیات او در به‌اجبار کنده شدن چگونه بوده است؟ و مهمتر اینکه او چه تغییراتی کرده است؟ آیا اصولا تغییرات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی می‌توانند تغییرات جدی در نگاه افراد بوجود آورند؟ تغییرات بوجود آمده و تجربیات او چگونه می‌توانند در شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران تاثیر گذار باشند؟ به علاوه او می‌تواند پلی باشد برای شناخت فرهنگ‌های دیگر. اینکه اصولا مهاجر در ایران به واقع چگونه تعریف می‌شود موضوعی است که در ایران می‌باید به آن پاسخ داده شود. می‌باید برخورد جدی صورت گیرد با این نکته که پیش داوری‌ها در باره زندگی او بر کدام بستر شکل می‌گیرند؟


 
comment نظرات ()
 
 
سیزده بدر
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٢
 

جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه ها را نحس می دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده  می شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که " تیر " نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. 

سبزه گره زدن

افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده " اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند.     

مقاله درباره سیزده بدر

در کتابهای تاریخی و ادبی سده های گذشته، که رسم ها، آیین جشن های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن ها را در بر دارد اشاره ای به " سیزده بدر " نمی یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب های تاریخی و ادبی گذ شته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی یابیم آیا این رسم ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟  نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن های رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می کرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا " نحسی سیزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی کرد. و شاید " نحس " بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول " روزهای مختار و مسعود و مکروه " در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که ( تیر نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می نویسد : روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و می گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم.  شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم های کاتارها( بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند ) این پرسش را به ذهن می رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟  کاتارها در روز عید " پاک " ( که برخی از سال ها به روز سیزده فروردین نزدیک است ) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ میبرند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. سه شباهت ، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از : 

1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.

2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می روند.

3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال. 

شباهت دیگر دروغ های روز اول آوریل، با شوخی های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است ( و سه سال با 12 فروردین ). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل ها و خوردنی های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی ها و ویژگی های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده :  شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا " ناهید " و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.  

این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، " برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده " به باغ یا گردشگاه عمومی می رود.  با دگرگونی های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله های آمد و رفت سریع السیر، وسیله های ارتباط جمعی و ... به ناگزیر شهرداری های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی ها و شهرسازی ها، باعث شده که خانواده ها، سال به سال راه دورتری را برای " سیزده بدر " پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند.  


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نسرین رضایی - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۱
 

 
comment نظرات ()
 
 
 



كد آهنگ

كد موسيقی